سيد جلال الدين آشتيانى
691
شرح مقدمه قيصرى بر فصوص الحكم ( فارسى )
مىسازد . پس اسم اعظم ، متجلى در جميع اسماء است . اولين مظهر از مظاهر اسم اعظم ، مقام رحمانيت و رحيميت ذاتى است . اين دو اسم ، از اسماء جماليهء ذات مقدس حقند ، كه شامل جميع اسماء مىباشند . در مباحث قبلى بيان كرديم كه اسم رحمان صورت حقيقت وجود منبسط و اول مظهر او عقل اول است .
--> عارف ، بين عوارض و اتصاف تحليلى عقلى با عروض خارجى خلط كرده است ، و از تحقيقاتى كه قوم مثل شيخ و خواجه و ديگران ، در اين باب كردهاند ، به كلى غفلت كرده است . خيال كرده است ، ماهيت يك حقيقتى است و وجود يك حقيقتى ، كار جاعل الصاق احدهما به ديگرى است و هذا بمعزل عن التحقيق . بنا بر اين ، بايد صادر از حق ماهيت باشد ، و جعل بنفس تقرر و ذات ماهيت تعلق بگيرد . بنا بر اين ، جاعل ، ماهيت را بعد از آنكه باعتبار نفس ذات مجعول قرار داد ، قهرا موجوديت مصدرى از آن انتزاع مىشود ، و در اتصاف احتياج به جاعل ندارد ، و در ثبوت و تقرر ماهوى هم مستغنى از جعل است ؛ چون ماهيت بعد از افاضهء از حق قهرا منشأ انتزاع جنس و فصل است ، و از حاق ذات خارجى آن وجود انتزاع مىشود . اگر كسى بگويد : نفس تقرر ماهيت ، ارتباط به جاعل ندارد و آنچه كه خارج از ذات ماهيت است از وجود و وحدت و كثرت و عليت و معلوليت ، در مقام مقايسه با ذات ماهيت خارج از حاق ماهيت است . اين خود اشكالى است بر اصالت ماهيت ، چون بايد بين جاعل و مجعول ارتباط باشد . اما اينكه گفت : وجود هم در وجود بودن احتياج به علت ندارد ، اشتباه بزرگى كرد ؛ چون مفهوم وجود صادر از علت نيست ، آنچه از علت صادر مىشود ، نحوهء تحقق خارجى وجود است ، و از جاعل صادر مىشود حقيقتى كه عين ربط به جاعل است ، و از خود استقلال ندارد ، و اضافهء به علت ذاتى آن است . و چون وجود نامحدود و صرف خارجيت ندارد ، و فقط حق است كه صرف الوجود است ، از حد وجود و نفاد هستى ماهيت انتزاع مىشود . و عقل ماهيتى و وجودى و اتصافى لحاظ مىكند كه در خارج واقعيت ندارد ، و در خارج بيش از يك وجود چيز ديگر نيست ، كه بالذات مصداق وجود بالعرض مصداق ماهيت است ، و جعل وجود با ماهيت جعل بسيط است نه تركيبى ، كما اينكه خواجه در شرح اشارات به آن تصريح كرده است . و چون حق تعالى وجود محض است ، تجليات او هم بايد سنخ وجود باشد ، زيرا ذات ماهيت امرى است كه في نفسها نه موجود است و نه معدوم . چنين حقيقتى از علت صادر نمىشود ، آنچه صادر مىشود ، بايد نفس خارجيت باشد ، نه امرى كه متساوى النسبه نسبت بوجود و عدم باشد . لذا ماهيات صلاحيت از براى خارجيت ندارد . « الاعيان الثابتة ما شمت رائحة الوجود ، و لم تشم » . لذا در فصول اوائل كتاب محقق قيصرى ، فرمودند ، كه اعيان ثابته باعتبار آنكه تعين و ظهور حقند ، وجودات خاصهء علميهاند ، براى بحث تفصيلى اين مطلب ، رجوع شود به تعليقات نگارنده بر مشاعر ملا صدرا ، چاپ مشهد ، 1343 ه ق ، ص 10 تا 150 .